تقصیری
جملاتی از کاربرد کلمه تقصیری
راستی بود، اگر بود مرا تقصیری از چه بستند و گشودند کمر چون قلمم؟
جان چو سنگین بود تأثیری نکرد ور نه هجران تو تقصیری نکرد
درین سی سال تا هستی به مردی ز خدمت هیچ تقصیری نکردی
نبود از نوبهار گریة ما هیچ تقصیری که برق آفتی پیدا شد و بر دانة ما زد
جان ز من میخواستی در پایت افشاندم روان غیر ازین واقع نگشت از بنده تقصیری دگر
و گفت: روزی اندیشه کردم که چرا مشغولم به ستدن صدقات و به درویشان مقیم و مسافر صرف کردن؟ مرا با ستدن و داد چه کار است؟ مبادا که تقصیری رود و در قیامت به عتاب و حساب آن درمانم. خواستم که درویشان را بگویم که تا هر کس باز به وطن خود روند و به عبادت مشغول شوند. در خواب شدم، مصطفی صلی الله علیه و سلم دیدم که مرا گفت: که یا ابراهیم بستان و بده و مترس.
ترجمه تفسیر المیزان: سوگند به آسمان دارای برجهای بسیار و به روز موعود و به همه بینندگان آن روز و به خود آن روز که مشهود همه میشود که هلاک شدند ستمگرانی که برای سوزاندن مؤمنین چالههایی پر از آتش میساختند؛ آتشی که برای گیراندنش وسیلهای درست کرده بودند؛ در حالی که خودشان برای تماشای ناله و جان دادن و سوختن مؤمنین بر لبه آن آتش مینشستند و خود نظارهگر جنایتی بودند که بر مؤمنین روا میداشتند؛ در حالی که هیچ نقطه ضعفی و تقصیری از مؤمنین سراغ نداشتند؛ بجز اینکه به خدا ایمان آورده بودند.
من که هرگز مرغ امیدم نزد بال و پری با چه تقصیری برون از آشیانم میکنی
نمیگویم که تقصیری نرفته است درین مدت که نتوان کرد باور
تو را چه حد که بگیری به این وآن تقصیر مگر خبر نیی ازخود که غرق تقصیری
نیست تقصیری اگر زنار ما نگسسته ماند دست ما در زیر سنگ سبحه صددانه بود