دلخستگی

معنی کلمه دلخستگی در لغت نامه دهخدا

دلخستگی. [ دِ خ َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) دل خستگی. حالت وچگونگی دلخسته. دلخسته بودن. رجوع به دلخسته شود.

جملاتی از کاربرد کلمه دلخستگی

دو روز پیش که پهلوی استراحت من نسوده است ز دلخستگی به بستر خواب
با همه اشکستگی دم ز درستی زدن با همه دلخستگی تاب ستم داشتن
کجا یابد کلید این بستگی را که سازد مرهم این دلخستگی را
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود
ما خسته دلان قلب جهانیم و از اینرو دل خسته جهانیست ز دلخستگی ما