افتان افتان

معنی کلمه افتان افتان در لغت نامه دهخدا

افتان افتان. [ اُ اُ ] ( ق مرکب ) حرکت ورفتار بطور افتادگی و بطور آرامی. ( ناظم الاطباء ).

معنی کلمه افتان افتان در فرهنگ فارسی

حرکت و رفتار بطور افتادگی و بطور آرامی .

جملاتی از کاربرد کلمه افتان افتان

افتان خیزان در ره تو میپوییم چیزی که کسی نیافت ما میجوییم
الف- حالت بار افتان: در این حالت ارتفاع آب در طول زمان در استوانه داخلی مرتباً کاهش می یابد. یعنی در طول آزمایش به استوانه داخلی آب افزوده نمی‌شود.
اما راجع به برگشتن عده اى از همراهان حضرت سيدالشهداء( عليه السّلام ) در شبعاشورا، با محصور بودن آنها منافات ندارد؛ زيرا در صحراى وسيعى كهمشتمل بر تپه ها و گودالها بوده ، فرار نمودن عده اى متفرق نه مجتمع آن هم در شبتاريك امرى ممكن است و مى تواند افتان و خيزان فرار كنند و نيز ممكن است جزء لشكردشمن شده و بعد از آنها جدا شوند.
فغانی می رود افتان و خیزان بر سر راهی که جان خود به پای رخش آن صید افگن افشاند
در اتاق بزرگی که به نام ترانشه w ۲۹ در سال ۱۳۴۹ حفاری شد استخوان‌های ۱۱ اسکلت بهم خورده و درهم و برهم وجود داشت. وضعیت و موقعیت قرار گرفتن اسکلتها روی زمین مرگ غیرطبیعی آن‌ها را کاملاً ثابت می‌کرد. در میان این اسکلت‌ها ۴ اسکلت بچه وجود داشت. مسیر افتادن اسکلتها با هم فرق داشت و دفن هیچ‌کدام جهت معین و منظمی نداشت و چنین به نظر می‌رسید که هنگام مرگ، آن‌ها با دستپاچگی و در حین فرار به زمین افتاده و مرده‌اند. چند اسکلت هم روی صورت وارونه افتاده بود و چند اسکلت روی دست راست و تعدادی طاق‌باز و یکی دوتا هم روی دست چپ بر زمین افتاده و مرده بودند. سر چند اسکلت از بدن جدا شده بود و یکی از آن‌ها فقط یک پا داشت و پای دیگرش پیدا نشد. اسکلتی که احساس می‌شد زن است دست به سوی کودکی دراز کرده بود که کودکش را در آغوش کشد ولی مهلتی به او داده نشده بود و مرده بود، شاید احساس و عاطفه مادری مانع آن شده بود که کودکش را بگذارد و خودش فرار کند. به احتمال بسیار قوی این اتاق‌ها را آتش زده‌اند و هنگام ریزش تیرها و فرود آمدن سقف‌ها ساکنان آن‌ها با وحشت پا به فرار گذاشته‌اند ولی نتوانستند موفق شوند و به سبب بریده شدن دست و پای آن‌ها نیز به احتمال قوی ریزش خاک و افتان تیرهای سقف بوده‌است. دو اسکلت که در اتاق مجاور این اتاق بزرگ یافت شد احتمالاً زن و مردی بوده‌اند که در یک رختخواب خوابیده بوده و پای راست یکی روی پای چپ دیگری افتاده و هنگام وقوع حادثه حتماً خواب بوده‌اند.
در اين هنگام ملائكه گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توايم ، آرام باش ‍ كه اينقوم به تو نخواهند رسيد، آنگاه همه آن مردم را كور كردند و مردم افتان و خيزان متفرقشدند.
تذكر: اختلاف نحوه عبور از صراط در قيامت ، بازتاب نحوه پيمودن صراط مستقيم دردنياست ؛ آنان كه در دنيا صراط مستقيم را به آسانى و با رغبت پيمودند، آن جا نيز همانندبرقى جهنده از آن مى گذرند؛ اما اگر در دنيا، گاهى پايبند ديانت و زمانى هم بهدنبال راههاى انحرافى بودند صراط آخرت را افتان و خيزان طى مى كنند .
رفتم از کوی تو لب تشنه بگلگون سرشک نیک رفتم که نه افتان و نه خیزان رفتم
به کویت آمدم افتان و خیزان بهر دیداری امید جان به لطف تست، اگر بیش آمدم، گر کم
پنج نواخت در تایلندی وجود دارد: میانه، پایین، افتان، بالا و خیزان. نواخت به استفاده از زیر و بم در زبان برای تشخیص معنای واژه یا دستور، یعنی برای تشخیص یا تصریف کلمات گفته می‌شود.
می رود افتان و خیزان چند گام گاه باشد در قعود و گه قیام
من هم از دنبال او افتان و خیزان می‌روم هرکجا خورشید باشد سایه آنجا می‌رود
جرم خاک از بس که چون خصمت خاسته (کذا) ابلق ایّام را افتان و خیزان یافته
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
تکیه در این گویش بیشتر از زیر و بم برمی‌خیزد و فشار آن نسبتاً کم است و از اینرو گویش را مانند فارسی باید «گویش نرم» گفت. تکیه روی آخرین واکه هجای پایانی است. واژه‌های مرکب نیز مانند فارسی نو یک تکیه روی آخرین واکه هجای پایانی دارند. محل تکیه در فعل برحسب نوع و ساختمان آن متفاوت است. آهنگ افتان و خیزان است و از زیر و بم سرچشمه می‌گیرد.
می روم افتان و خیزان تا بکوی می فروش گرد راه می کشانم، باده خواران! های های
شكست خوردگان اميدوار خود را در هنگام شكست نمى بازند و افتان و خيزان به راه پيمائىخود ادامه مى دهند و بالاخره به مقصد مى رسند.
هائوسا یک زبان نواخت‌بر است. هر یک از پنج واکه آن ممکن است دارای نواخت کم، زیاد یا افتان باشد. در هوسه نوشتاری معیار، لحن مشخص نمی‌شود. در مواد زبانی و آموزشی اخیر، نواخت‌ها با استفاده از حرکت‌گذاری مشخص می‌شوند.
بالا خره خبر اسلام وزير به پادشاه رسيد و پادشاه در مقام استعلامحال او برآمد، تا آنكه روزى بى خبر وارد خانه وزير شد و در حالى كه وزير درحال ركوع نماز بود او را ديد و بر او متغير گرديد. چون وزير موجب حضور پادشاه رادانست و تغيّر او را از ديدن خود بحال ركوع فهميد، لطف خداشامل حال او گشته فى الحال به تعليم الهى گفت كه من بسبب مشاهده مارى كه در زاويهخانه ظاهر گشته بود افتان و خيزان بودم و در پى دفع آن بودم .
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست