تغافل زدن. [ ت َ ف ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) غفلت ورزیدن و توجه نکردن. ( از آنندراج ). تغافل کردن : شیفتگی وبیهوشی برادرش می دید [سلطان محمود] و بر تغافل می زدتا آنکه ساعتی بگذشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253 ). درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگر بر طبیب خود تغافل میزنم چندی دگر.نظیری ( از آنندراج ).و رجوع به تغافل و دیگر ترکیب های آن شود.
معنی کلمه تغافل زدن در فرهنگ فارسی
غفلت ورزیدن و توجه نکردن
جملاتی از کاربرد کلمه تغافل زدن
کجاست تاب تغافل زدن مرا به بتی که در نماز اگر بینمش، سلام کنم!
از تغافل زدنی ترک سبب بایدکرد روز خود را به غبار مژه شب باید کرد
زین در برود گر غرضت رفتن وحشیست حاجت به تغافل زدن و تندی خو نیست
فتادهایم به راهت چو سایه جبهه به خاک ز پش ما به تغافل زدن چه رعناییست